|
|
پروفایل رضااااااااااا اگه خواستین پروفایلمو ببینین روی لینک زیر کلیک کنین .
http://peymanemohabat.blogfa.com/Profile/
از حقیقت های تلخ خسته ام...یک دروغ شیرین بگو...بگو دوستت دارم...وابسته نشوند...اگر وابسته شدند...مجنون نشوند...واگر مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند..آهای عاشقان...به عشق خود وفادار باشید...تا پایان راه با عشق باشید...و از ته دل عشق خود را دوست داشته باشید...آهای عاشقان...با تمام وجود عاشق شوید و با اراده و اطمینان پا در ا ین راه بگذارید...رسم عاشقی دروغ و خیانت نیست...رسم عاشقی صداقت است...سر لوحه و الگوی خود را صداقت قرا دهید... آهای عاشقان...نه لازم است مجنون باشید...نه فرهاد...خودتان باشید و بس.
اینگونه کسی رو دوست داشته باشین،قدر همدیگرو همیشه بدونین، امروز روبرای بیان احساسات به عزیزانت غنیمت شمار شاید فردا احساسی باشد ولی عزیزی نه.
حقیقت زندگی از قدرت و زیبایی جوانیت لذت ببر ویادت باشه قدر قدرت و زیبایی جوانیتو
نمیفهمی تا وقتی رنگ ببازه اما باور کن بیست سال دیگه وقتی به عکسات نگاه کنی متوجه میشی چه امکاناتی در برابرت قرار داشت و چقدر ظاهر دل انگیزی داشتی اینو الان متوجه نیستی تو اونقدر هم که فکر میکنی چاق نیستی.نگران آینده نباش،نگران،نگرانی اونایی باش که به فکر مشکلاتی هستند که حل کردنش برای تو مثل آب خوردن.مشکلات واقعی زندگیت چیزایی هستند که هرگز به خاطر نگرانت خطور نمیکنه مثل مشکلاتی که در یک ساعت معمولی در یک روز معمولی هفته تورو به خودت میپیچونه.هرروز حده اقل دست به کاری بزن که ازش میترسی،آواز بخون با احساساته دل مردم با بی احتیاطی برخورد نکن و با کسایی که با تو این طور برخورد میکنن کنار نیا. راحت باش وقتتو با حسادت تلف نکن.گاهی انسان پیشه و گاهی عقبتر از دیگران این یک قائدس ودر انتهای راه به خودت ایمان داشته باش.تعریف هایی که ازت میشه رو به خاطر بسپار و اهانت ها رو فراموش کن و اگه در این مورد موفق شدی به منم یاد بده.محبت ها و دلدادگی هارو حفظ کن و عملکرد حساب بانکیتو بریز دور.سعی کن اگه نمیدونی با زندگیت چیکار کنی احساس گناه به خودت راه ندی زیاد مشورت کن بازیر دستات مهربان باش یه روزی دلت براشون تنگ میشه.شاید ازدواج کنی شایدم نکنی،شاید بچه دار بشی شایدم نشی،شاید در چهل سالگی طلاق بگیری شاید در هفتادو پنجمین سالگرد ازدواجت بلند شی و برقصی.به هرحال هرکاری میکنی زیاد به خودت ورنه نشو زیادم خودتو سرزنش نکن انتخابای تو در زندگی مثل دیگران فقط رو شانس و فرصته.از بدنت لذت ببر هرطور که میتونی ازش بهره بگیراز نظر دیگران درباره بدنت نترس جسم تو با ارزشترین ابزاریست که در اختیار داری در هر حال از خوندن مجلات زیبایی پرهیز کن چون باعث میشه احساس کنی زشتی.پدر و مادرتو بشناس هرگز نمیدونی کی اونارو از دست میدی،با خواهر و برادرانت مهربان باش اونا بهترین رابط تو با گذشتن و به احتمال فراوان در آینده نیز همراه تواند.اینو درک کن که دوستا میانو میرن ولی معدودی روکه ارزش دارن رو نگه دار.سعی کن فواصل جغرافیای و تفاوت دیدگاه ها رو کم کنی چون هرچه از سنت بگذره بیشتر به کسایی در جوانی میشناختی نیاز پیدا میکنی. میتونی در نیویورک زندگی کنی اما قبل از اینکه زیاد بهت فشار بیاد اونجارو ترک کن،میتونی در شمال کالیفرنیا زندگی کنی اما قبل از اینکه زیاد بهت خوش بگذره اونجارو هم ترک کن.سفر کن،زیاد با موهات ور نرو و گرنه در چهل سالگی هشتادو پنج ساله به نظر میای.دقت کن به کی نصیحت میکنی اما همیشه در برابر نصیحت صبور باش نصیحت شکلی است از بیان عضو و پند به دیگران مانع از نابودی زندگیشه اونو جلا میده زشتی هاشو از بین میبره و باعث میشه بیش از این از ارزش واقعیش از اون لذت ببره و به هرحال در تند باد حوادث مواظب خودت باش
ارزوی من تمام ارزوی من نقش بر آبه هرروز سرنوشت من رنج و عذابه
آغوش تو برای من همیشه کم یابه،دعای قلب عاشقم چرا بی جوابه تنها وقتی که شب تورو کنار من میاره تو خوابه،عشق نمیخوابه تو رو خواستن نمیخوابه آرزوی من و تو به هم رسیدن نمیمیره،نمیخوابه بی تو خورشید نمیتابه یه عمره که دلم برات عاشقو بی تابه بی تو همه دنیا برام مثل سرابه دریای عشق تو کجاست بی تو دل مردابه قرارمون تو رویاها کنار مهتابه تنها وقتی که شب تورو کنار من میاره تو خوابه،ای گل لاله تو رو داشتن یه خیاله تویه فکرم شب و روز صدها سواله آرزوهای محاله دل ساده خوش خیاله عشق نمیخوابه تو رو خواستن نمیخوابه آرزوی من و تو به هم رسیدن نمیمیره،نمیخوابه بی تو خورشید نمیتابه آه گل لاله بهارم سر به کدوم صحرا بزارم اگه خود خواهی نباشه تورو میخوام در کنارم که تو هستی نازنین روزگارم بی تو من تنهاترینم بی قرارم چه زود فراموش شدم چه زود فراموش شدم آن زمان که نگاهت از نگاهم دور شد...
چه زود از یاد تو رفتم انگاه که دستانم از دستان تو رها شد... مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود،این همه انتظار ودلتنگی بیهوده بود... با اینکه دلتنگت هستم چاره ای جز تحملش ندارم،خیلی خسته ام،راهی جز تنها ماندن ندارم... چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن مرد عاشق به عشقش نرسید! چه زود اسمان زندگیم ابری شد،دلم برای آن آسمان آبی تنگ شده است که با هم در اوج آن پرواز میکردیم وبه عشق هم میخواندیم آواز زندگی را... آرزوی دلم تبدیل به رویا شد،تنها ماندم وعشقم افسانه شد... با اینکه برای خود کسی نبودم،اما آنگاه که با تو بودم برای خودم همه کس بودم ! چه زود غروب آمد و دیگر طلوعی نیامد ! هر چه به انتظار آمدنت نشستم نیامدی،هر چه اشک ریختم کسی اشکهایم را پاک نکرد،هرچه در گوشه ای نشستم و زانو به بغل گرفتم کسی نیامد مرا در آغوش بگیرد وآرام کند . خواستم بی خیال شوم ،بی خیالی مرا دیوانه کرد،خواستم تنها باشم،تنهایی مرا بی چاره کرد ! چه زود گذشت لحظه های با تو بودن،چه دیر گذشت لحظه های دور از تو بودن و دیگر نگذشت آنگاه که تو رفتی و هیچگاه نیامدی ! باور داشته باش هنوز هم برای تو زنده ام ،هرگاه دیدی نیستم بدان که از عشقت مرده ام ! چه زود فراموش شدم آن زمان که دلم برایت خون شد... تازه میخواستم با آن رویا های عاشقانه ای که در سر داشتم تو را خوشبخت کنم،میخواستم عاشقترین باشم... اما نمیدانستم دیگر جایی در قلبت ندارم... چه زود فراموش شدم آن زمان که دیگر تو را ندیدم ! چه زود گذشت لحظه های با تو بودن، چه دیر گذشت لحظه های دور از تو بودن و دیگر نگذشت آنگاه که تو رفتی و هیچگاه نیامدی !!!
اعتراف.نوشته رضا آنقدرخوبی که دریک لحظه عاشقت شدم،عشق راباتمام وجود احساس کردم و اسیرقلب وفادارت شدم!
آنقدرمهر و محبت دردلت است که باورکردم مثل تو هیچکس دراین دنیا نیست ! معنای وفا را برای بی وفایان معنا کردی و ثابت کردی که چقدر به عشقمان وفاداری ! یک آغاز دیگر با قلب پر احساس تو،آغاز راه خوشبختی با تو ای همسفرم،چقدر زیباست ! و چقدر رویاییست ! آنقدر ساده و بی ریایی که مهرت در همان لحظه اول به دلم نشست! مهرت مثل یک شبنم بر روی گل،مثل بوسه ای از سوی تو،چه عاشقانه به دلم نشست ! آغازی که گویا هیچگاه پایانی نخواهد داشت،احساس نمیکنم لحظه تلخ جدایی را ! تو بهترینی ای مهربان،تو برترینی در میان همه عاشقان ! این زندگی تا آخرش با تو بهار است،این قلب بی طاقتم تا آخرش برای قلب پاکت است ! آنقدر برایم عزیزی که این دلم لحظه به لحظه آرزویش در کنار با تو بودن است عزیزم ! دلم میخواد آن لحظه که در کنارمی برایم با آن صدای مهربانت،درد دل های عاشقانه ات را بگویی و من نگاه به چشمان مهربانت کنم و گوش کنم به حرفهای شیرینت ،دستانت را بفشارم و بگویم خیلی دوستت دارم! چه زیباست آن لحظه که سکوت فضای عاشقانه ما را فرا میگیرد،لحظه ای که تو به چشمانم خیره میشوی و من نیز با صدای آهسته میگویم دوستت دارم و سکوت رابا این کلام مقدس میشکنم ! اگر بگویم تا آخرش با تو هستم،اگر بگویم که هیچگاه تو را تنها نمیگذارم باور میکنی ؟ باورش خیلی سخت است،در این زمانه که دلهای بی وفا فراوان است اما تو ای همیشه ماندنی باور کن که با تو میمانم تا آخر راه زندگی ! اگر بگویم جز تو هیچکس را در زندگی ام ندارم،اگر اعتراف کنم که تنها تورا در قلبم دارم باور میکنی که من چقدر تورا دوست دارم؟ باورکردنش سخت است اما امتحان آن مجانیست،قلبم را از سینه بیرون می آورم،تا باور کنی که تنها تو درون آن هستی اما بعد از آن قرار ما بر سر مزار من است ! پس میخواهی باور کن،میخواهی باور نکن اما به عشق پاکمان قسم باور کن که خیلی دوستت دارم...خیلی دوستت دارم...خیلی دوستت دارم... تقدیم به کسی که نمیدونه چقد دوسش دارم دوست داشتن ممنوع
در این دنیایی که دل مردمانش از کینه و نفرت جاریست
دوست داشتن جرم بسیار جانگاهیست من محکوم به مرگم زیرا
دل سنگ و ازسنگ بودن امری انسانیست
در این دنیای سرد و تاربی رحمی و سرد بودن افراطیست
عاشقی...دوست داشتن
صفاتی از صفات حیوانیست
شاید نکنی باور اما
...اینجا فکر کردن مثل دیگران اجباریست
تنها تموم خاطراتت یادم میاد یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد اگه تو نمونی پیشم دیوونه میشم آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم فکر تو یه لحظه از سرم نمیره من میگم میمونی اما دل میگه میره نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه میدونم تو میری مهرم حروم میشه بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه می دونستم میری و تنهام میزاری تو که از حال دلم خبر نداری می دونستم آخرش این جوری میشه یکی مون تنها میمونه واسه همیشه ![]() با هم بودن بهترینم ، وجود مهربان تو و قلب پاک تو را تا همیشه میخواهم ، به عشق پاکمان قسم
که تا ابد با تو میمانم ؛ منی که فرشته ای مهربان مانند تو را دارم ، چگونه میتوانم به تو زندگی ام نفس
LOVE اولی که اسمش صلح و آرامش بود گفت : من دیگه خسته شدم هیچکس توی این اتاق نمیاد من دیگه باورم شده که به زودی از دلها پاک میشم پس به آرامی دراز کشید
تا بدنش خاک بگیرد . دومی که گریه نام داشت گفت : من هم متوجه شدم که بیهوده ام ، آدمهایی هستند که معنای مرا نمی فهمند ، آنها حتی نمی فهمند که با وجود من سبکتر می شوند ، پس او هم در غبار گم شد .سومی که عشق نام داشت با ناراحتی گفت : ولی من هم توانایی آنرا ندارم که قلب بچه گونه آدمها رو تحمل کنم ، چرا که اونا منو توی کنج زندگیشون گذاشتن واهمیت منو درک نمی کنن ، اونا حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود عشق بورزند طولی نکشید که عشق نیز با خاک گردوغبار یکسان شد . چهارمی که آرزو نام داشت گفت : من هم فقط تو کتابها و داستانها مشهورم ولی برای بیشترآدمها حتی یک مورد ضرورت هم نیستم ، پس دیگه دلیلی نداره که باشم ، سپس او هم خواست در گرد و غبار گم شود تا بمیرد . ناگهان دوست دیگر فریاد زد و محکم دست آرزو را گرفت و گفت خیلی وقته که کنار هم نبودیم تا اینجا بشینیم ، حالا که کنار تو هستم بذار حرفم رو بزنم سپس عاشقانه گفت من یک قلب دارم و تو مایه آن هستی پس بفهم که آرزوی من در قلبم هست تا زمانی که من وجود دارم ما با همیم
عاشقونه از راه دور تورا می پرستم ای قبله امید من...
از راه دور به تو عشق میورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی... از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم...و تو را درآغوش محبت های خودم می فشارم آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری... و با هم قدم بزنیم... به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود... خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچ گاه نمیگذارم خاطره های لحظه دیدارمان را از هم دور شود... این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی... و این است برایم یک خواب عاشقونه خواب نگاه به چشمان هم.خواب با هم بودنمان آری و این است یک فاصله عاشقونه عاشق باش چون این راه مقدس و پایان راه شیرین تر از گذشته است... ای تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم ای امید و آرزوی من.دنیای من ای تو نسل بهارم.باور کنی.نکنی دوست دارم
دوست داشتن ما نه انیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک
هر که از دیده مان رفت ز خاطر ببریم یا که چون فصل خزان امد و گل رفت به خواب دل به عشق دگری داده ز انجا برویم وسعت دیده ما خاک قدمهای تو بود خاک زیر قدمت را به دو دنیا بخریم... دل من دل من محکمه ایست
که به من میگوید: همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بدی دیدی. دل به دریای محبت بزن وبخشش کن فقط برای ... این روزها که از تو دورم... شب ها چشم هایم را روی هم میگذارم به یاده گاه گاهی شب بخیر گفتن هایت خیال خواب به سرم میزند ، به شوق دیدنت در خواب و کسر کردن دلتنگیهای هرروزم . آنقدر به خوبیهایت و خاطرات گذشته فکر میکنم تا بخواب میروم و قشنگ ترین رویاهای زندگیم را میبینم ...روی ماهت را میبینم با همان لبخند همیشگی که بر لبانت جاریست در کنارت هستم و ارامش بر قلبم حاکم است ، ولی زود از خواب میپرم به رویایم فکر میکنم ... قطرات اشک بالینم را خیس می کنند...رویایی بیش نبود... کاش این دوری به زودی پایان یابد .... نمی دانم چرا بی نهایت دوستت دارم و جز دل خوشی و شاد بودنت بدون مشکلات ارزویی ندارم ؟؟؟!!! ولی با این حال ساده میگویم : (ساده دوستت دارم اما ، بینهایت ........) در قلبمی تاابدیت........
عشق عشق یعنی ترس از دست دادن تو
تقدیم به .... احساس خوبیه وقتی یه نفر دلتنگت می شه..!احساس بهتریه
وقتی یه نفر عاشقت می شه..!اما بهترین احساس اینه که بدونی یه نفر هیچوقت فراموشت نمیکنه
تقدیم اگر من شاعرم شعرم تو هستی/
اگر عاشقم عشقم تو هستی/ اگر من یک کتاب کهنه هستم/بدان زیباترین برگش تو هستی
روز میلادم برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه های ارزنده هستی منو
با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی
فاصله ها طول این فاصله ها دستم هست/من جدا و تو جدا دستم
هست
عاشقم باش ولی دورادور/دو قدم فاصله را دستم هست
بوسه بوسه یعنی لذت دلدادگی.لذت از شب لذت از دیوانگی.
بوسه اغازی برای ما شدن.لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه آتش میزند بر جسم و جان. بوسه یعنی عشق من با من بمان
|
|